یک مشت رنگ صورتی

متن مرتبط با «خواب بعد از ظهر محسن چاوشی» در سایت یک مشت رنگ صورتی نوشته شده است

روایت تازه از هیسسس!

  • نیلوبلاگ

    در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «هیسسس!» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. نمیتونم هیچ جایی بگمنمیدونم چراولی حرف تو گلوم میخشکهفرصتش که پیش میاد بگم استرس میگیرم، از عکس العملا میترسم، از حرفا میترسم، حتی از اینکه یه مشکلی پیش بیاد و نشه و خودمو سرزنش کنم که چون گفتم نشد هم میترسمخیلی وقته نمیتونم با کسی حرف بزنمخی...

    ادامه مطلب
  • ماجرای عذابی از جنس خودم

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «عذابی از جنس خودم» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. برای یه کار اداری خواهرم به من وکالت داد.نمیخوام از جزئیاتش بگم ولی این دو روز اخیر احساس خیلی بدی داشتم. میدونی؟ مثلا اینکه نکنه من تموم عمرم تنها کار مفیدی که کرده باشم پادویی باشه؟ یا من اینقدر زندگی ای متعلق به خودم ب...

    ادامه مطلب
  • روایت تازه از Doesn't matter how many times you told yourself you don't need anyone

  • نیلوبلاگ

    در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «Doesn't matter how many times you told yourself you don't need anyone» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. I feel like I've lost all my friends. Nobody's here to comfort me. And tells me that I wouldn't be any less for them, doesn't matter what happens. ...

    ادامه مطلب
  • اینا رو از جلو چشم من جمع کن!

  • نیلوبلاگ

    پدر من هر روز از خونه میره بیرون، وقتی میاد خونه یه سری چیزایی که قابل خوردن هست با خودش میاره. و من بدون اینکه ببینم اون خوراکی رو دوست دارم یا نه، میرم سراغش.میدونی این به ظاهر یه لطفه برای کسی که دائم دنبال یه چیزی برا خوردن میگرده، در واقع برای کسی که درگیر پرخوری عصبی هست، این کار ینی تو میخوای خودتو بکشی، منم کمکت میکنم.و البته که هیچکس تو خونه متوجه نشده پرخوری های من عصبیه!...

    ادامه مطلب
  • بالاخره هر کسی یه شریک برای روزای سختش نیاز داره

  • نیلوبلاگ

    تو این روزا که همه نگرانیشون کروناس، دوست داشتم یکی بود که غیر از خودم که به این فکر میکرد الان وضعیت دندون من چی میشه و پس دیگه کی باید برم دندون پزشکی. باهام حرف میزد و بهم اطمینان میداد که چیزی نمیشه....

    ادامه مطلب
  • راه درازه

  • نیلوبلاگ

    نمیفهمم چجوری مردم میدونن برا ایندشون میدونن باید چیکار کننمن گفتم برم سر کار، گفتن برو درس بخونگفتم دری بخونم، دیدم پول ندارم، دیدم همه چیز که درس نیست، دیدم اینی که بره درس بخونه ادم خوشحالی نیستگفتم دنبال کار میگردم، درس هم میخونمدنبال کار میگردم جدیدا، هنوز پیدا نکردم، ولی امیدوارم پیدا کنمدرس رو نمیدونم چیکار کنم، خودمو نمیدونم چیکار کنمگیج گیج گیجم...

    ادامه مطلب
  • قرصا اثرشو از دست داد

  • نیلوبلاگ

    روز خوبی نبوداصلا نبودحال دلم بد بودهنوزم یکم هستیکم ناامیدی، یکم تنفر از خود، یکم ترس از اونی که نزدیکتهیسری چیزا درد داره. خیلیا نمیفهمنمثل یه زخم کهنه که هی پانسمان میکنی و باز بعد یه مدت دهن باز...

    ادامه مطلب
  • در نزن، رفته ام از خویش، کسی منزل نیست!

  • نیلوبلاگ

    خواهرم همیشه یه شونه برا گریه هاش داشت. بعضی وقتا که با دخترای فامیل تنها حرف میزد، تنها، تو اتاق، من یهو میرسیدم و میدیدم چشماش خیسه از اشک. برعکس من، همیشه تنها بودم. اون موقع میگفتم چقدر گناه دار...

    ادامه مطلب
  • در مدح مجازی

  • نیلوبلاگ

    یه مدت حالم حسابی گرفته بود. تنها چیزی که لازم داشتم یه آدم بود که باهاش حرف بزنم. اینو وقتی فهمیدم که یه آدم اومد حالمو پرسید. چیزی که لازم داشتم این بود که یکی دوستم داشته باشه، اینکه بهم بگه دوستم ...

    ادامه مطلب
  • از دست دادنی ها...

  • نیلوبلاگ

    توییتر الان شبیه چند سال قبل بلاگفاست کلی دوست پیدا میکنی که اگه یه روز برن هیچ ردی از خودشون نمی ذارن. و چقدر از این دوست ها از دست دادیم... یکی از دوست داشتنی تر ها، گل گیسو بود، دانشجوی روانشناسی، که هنوز دلم براش تنگ میشه......

    ادامه مطلب
  • کاش یکم از پیچیدگی ماجرا کم میشد...

  • نیلوبلاگ

    بعضی وقتا یه مسائلی برا تو اونقدر بزرگه که روانیت میکنه در حالیکه برا طرف مقابلت کاملا قابل درک و پذیرشه. اینکه سخن برا من خیلی مهمه و اگه نباشه ینی یه جای کار میلنگه و اینکه خود سخن باعث سوءتفاهم می...

    ادامه مطلب
  • خوابگاه

  • نیلوبلاگ

    فقط خدا میدونه هر دفعه موقع برگشت به خوابگاه چقدر پیر میشیم......

    ادامه مطلب
  • از دنیا دلگیر...

  • نیلوبلاگ

    تا حال شده کلیدتون رو نفرین کرده باشین؟ من اینکار رو کردم . کلیدم گم شده بود.در واقع تو کیفم قایم شده بود. پشت در بودم و برای پیدا کردنش کل محتویات کیفم رو خالی مردم. ولی خودش رو نشون نداد. نفرینش کردم. گفتم شکستتو پیدا کنم. ولی سالم پیدا شد. ای کاش واقعا گم شده بود.حداقل یک هفته پیداش نمی شد. از همه تنفر پیدا کردم که این ینی از خودم خیلی بیشتر از هر چیزی متنفر بودم. فقط چون اون کلید لعنتی رو پیدا نکردم. میخوام مجازاتش کنم. ولی نمیدونم چجوری؟ واقعا چجوری میشه یک کلید رو مجازات کرد؟...

    ادامه مطلب
  • چی میشه که یه آدم میخواد از همه دور بشه؟...

  • نیلوبلاگ

    کارهایی که دوست ندارم انجام نمیدم، مگر اینکه بخوام از دنیای آدمهای اطرافم جدا بشم... برا همینه وقتی ظرف میشورم دو سه تا همسایه اینور تر و اونور تر صدای برخورد ظرف ها رو میشنون......

    ادامه مطلب
  • از دنیا بی خبر...

  • نیلوبلاگ

    من در خواب نگران سفر تورنتو خودم بودم و مردم در واقعیت نگران حمله تروریستی تهران... التماس دعا...

    ادامه مطلب
  • کفتر کاکل به سر ... یه خبر از من ببر...

  • نیلوبلاگ

    همیشه برام این سوال مطرح بوده که چجوری مردم دوستای پایه دارن و روزایی که بیکارن از صبح میرن بیرون و تا بوق سگ اون بیرون خوش میگذرونن. در عوض من تو این چهاردیواری بطور احمقانه ای نشستم و خودمو به مرز جنون رسوندم. خوب، اینجا چند سوال بوجود میاد:1- آیا دوستای اونا دوستن و دوستای من برگ چغندر؟ که یک سوا...

    ادامه مطلب
  • خواب بعد از ظهر

  • نیلوبلاگ

    بعد از ظهر خوابیدم. خیلی چسبید.. بعضی وقتا باید گفت بیخیال وصال به عادات خوب، یکم از زندگی لذت ببر....

    ادامه مطلب
  • ننداز

  • نیلوبلاگ

    هی تو که آشغالت رو میندازی زمین... فرض کن اگه آشغالی که انداختی همونجا بمونه و بقیه ببینن و اونا هم کار تو رو تکرار کنن، مجبور میشی تو یه آشغال دونی گنده زندگی کنی و بعدش فحش ناموس میدی بهشهرداری که چرا رسیدگی نمیکنه. خوب نکن خواهر من برادر من، به همه ضرر میرسونی و بعدش از شهرداری گله میکنی... از خودت شروع کن، فرهنگ رو تو خودت و خانواده و دوستانت رایج کن، اونوقت میبینی زندگی چقد شیرین و قشنگ میشه......

    ادامه مطلب
  • زندگی تازه

  • نیلوبلاگ

    گاهی اوقات بعضی نقص ها و خرابی ها چندان هم بد نیست. مثل خراب بودن تلویزیون خوابگاه که باعث شده من از اتاقمون بیام اتاق تلویزیون ساکن بشم. این اتفاق تجربه تازه و خوبی رو داره بهم میده و افطار و سحر رو برام مثل ناهار و شام های قبل از رمضان دیگه تنها نیستم. خوشحالم که دوستای خوبی دارم... خداروشکر رمضونتون با یکم تاخیر مبارک.....

    ادامه مطلب
  • شروعی دوباره لازم است...

  • نیلوبلاگ

    گاهی میخواهم دست و پاهایم را از اتفاقات این دنیا جدا کنم. بنشینم روی کاناپه و چشم هایم را ببندم و بی خیال همه دنیا نفسی تازه کنم. بعد دوباره با انرژی بلند شوم و دنیایم را از نو بسازم. ...

    ادامه مطلب