یک مشت رنگ صورتی

متن مرتبط با «نا امیدی در قران» در سایت یک مشت رنگ صورتی نوشته شده است

انگار واقعا فقط بهر تماشای جهان آمده ایم در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، هر آنچه باید درباره «انگار واقعا فقط بهر تماشای جهان آمده ایم» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. نمیدونم چرا ولی حوصله هیچ چیز رو ندارم.همه راه ها بن بست و همه مسیرها خسته کنندست.هیچ چیز لذت بخش نیست. و همه چیز فقط هست تا آزار دهنده باشه.وقتی می‌خوام بنویسم، نمیدونم چی بنویسم و وقتی میدونم چی میخوام بنویسم ح...

    ادامه مطلب
  • یک بخش جدید تو زندگی در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، هر آنچه باید درباره «یک بخش جدید تو زندگی» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. همه فکر میکنن من مسخره بازی در میارم وقتی میگم حضور بین آدما منو مضطرب می‌کنه ولی هیچوقت سعی نمیکنن درک کنن. من از دیدن آدما و حرف زدن باهاشون میترسم چون مضطربم میکنن. باید صورتم رو ببینید که از اضطراب چه بلایی سرش اومده....

    ادامه مطلب
  • هسته مرکزی درگیری

  • نیلوبلاگ

    من هیچوقت نتونستم با یه دوست درباره درگیری های ذهنیم پیش اومده صحبت کنم. در واقع اگه هم فرصت پیش اومده باشه یه جوری بحث پیچیده میشه و از موضوع اصلی دور میشم که عوض اینکه یه باری از رو دوشم برداشته بشه بیشتر از قبل احساس سنگینی میکنم. انگار این اتفاق قرار نیست برای من جواب بده. هیچ چیزی قرار نیست برای من جواب بده.و یه چیز دیگه، اگر در طول روز، یک دلیل برای بیرون رفتن از خونه یا یه جا برا رفتن دارین، خوشحال باشید، خیلی خوشحال!...

    ادامه مطلب
  • اینا رو از جلو چشم من جمع کن!

  • نیلوبلاگ

    پدر من هر روز از خونه میره بیرون، وقتی میاد خونه یه سری چیزایی که قابل خوردن هست با خودش میاره. و من بدون اینکه ببینم اون خوراکی رو دوست دارم یا نه، میرم سراغش.میدونی این به ظاهر یه لطفه برای کسی که دائم دنبال یه چیزی برا خوردن میگرده، در واقع برای کسی که درگیر پرخوری عصبی هست، این کار ینی تو میخوای خودتو بکشی، منم کمکت میکنم.و البته که هیچکس تو خونه متوجه نشده پرخوری های من عصبیه!...

    ادامه مطلب
  • گاهی وقتا درک کردن یسری ادما سخت میشه، مگه نه؟

  • نیلوبلاگ

    امروز بعد از ظهر یه اتفاق خاص افتاد.مامان داشت با داداشم حرف میزد درباره مشغله ذهنی و این چیزا و گفتم پس من که فیلم نگاه میکنم تا یکم تو ارامش باشم نباید بخاطرش سرزنش بشم. جوابی که گرفتم قابلیت ایجاد ...

    ادامه مطلب
  • وضعیت نامعلوم

  • نیلوبلاگ

    مینا تو خونشون تقریبا زندونیه، ولی وقتی میره بیرون ماشین زیر پاشه. ولی پشت فرمونه اعتماد به نفسش غوغا میکنههنوز کلی شور داره و کار میکنه و یاد میگیره، به همه چیزایی توجه میکنه که شاید هیچ ربطی بهش ند...

    ادامه مطلب
  • راه درازه

  • نیلوبلاگ

    نمیفهمم چجوری مردم میدونن برا ایندشون میدونن باید چیکار کننمن گفتم برم سر کار، گفتن برو درس بخونگفتم دری بخونم، دیدم پول ندارم، دیدم همه چیز که درس نیست، دیدم اینی که بره درس بخونه ادم خوشحالی نیستگفتم دنبال کار میگردم، درس هم میخونمدنبال کار میگردم جدیدا، هنوز پیدا نکردم، ولی امیدوارم پیدا کنمدرس رو نمیدونم چیکار کنم، خودمو نمیدونم چیکار کنمگیج گیج گیجم...

    ادامه مطلب
  • در نزن، رفته ام از خویش، کسی منزل نیست!

  • نیلوبلاگ

    خواهرم همیشه یه شونه برا گریه هاش داشت. بعضی وقتا که با دخترای فامیل تنها حرف میزد، تنها، تو اتاق، من یهو میرسیدم و میدیدم چشماش خیسه از اشک. برعکس من، همیشه تنها بودم. اون موقع میگفتم چقدر گناه دار...

    ادامه مطلب
  • در مدح مجازی

  • نیلوبلاگ

    یه مدت حالم حسابی گرفته بود. تنها چیزی که لازم داشتم یه آدم بود که باهاش حرف بزنم. اینو وقتی فهمیدم که یه آدم اومد حالمو پرسید. چیزی که لازم داشتم این بود که یکی دوستم داشته باشه، اینکه بهم بگه دوستم ...

    ادامه مطلب
  • من در آستانه بیست و یک سالگی

  • نیلوبلاگ

    کی بود میگفت تنها بودن احساسات یه دختر رو خشک میکنه؟ من تنها بودم. تنها میرفتم بیرون. تنها میرفتم سینما. تنها بودم و به آدما لبخند می زدم.&...

    ادامه مطلب
  • تو را من چشم در راهم... تی ای جان

  • نیلوبلاگ

    گویند که روزی دانشجویی بسیار مزاحم تی ای استاد میگشت و بسیار در تلگرام به او پیام میداد. تی ای خسته گشته و دیگر جواب وی را نداد. دانشجو از بس پشت لپتاپش منتظر جواب بود که پنداری تمام کار عالم نشستن برروی صندلی و انتظار کشیدن است. وی تمام مدت انتظار میکشد. نه تنها تی ای که هیچ کس دیگری یاد او نمیکند. ...

    ادامه مطلب
  • این درد رو به کجا ببرم؟

  • نیلوبلاگ

    فکر کن دوستت از اینکه استاد هر دوتون رو با ده پاس کرده ناراحت بشه. فقط برا اینکه به تو سه نمره اضافه کرده به اون دو نمره. آدما به کجا کشیده میشن که مقدار مساوی نمره گرفتن اینقدر براشون از پاس شدن دوستشون مهم تر میشه؟ ما کجا اشتباه کردیم؟ واقعا این نمره چیه؟ ...

    ادامه مطلب
  • این درد رو به کجا ببرم؟

  • نیلوبلاگ

    فکر کن دوستت از اینکه استاد هر دوتون رو با ده پاس کرده ناراحت بشه.فقط برا اینکه به تو سه نمره اضافه کرده به اون دو نمره. آدما به کجا کشیده میشن که مقدار مساوی نمره گرفتن اینقدر براشون از پاس شدن دوستشون مهم تر میشه؟ ما کجا اشتباه کردیم؟ واقعا این نمره چیه؟ ...

    ادامه مطلب
  • امتحانات، این عذاب های الیم...

  • نیلوبلاگ

    اولین امتحان، دانش خانواده و جمعیت، درسی که تو دبیرستان تو دو فصل کل کتاب رو خوندی بودیم، اونم در شرایطی که تقریبا کل کتاب رو باید میخوندم. و همه میگفتن آسونه و بیست میشی. واقعا دیگه نمیتونم بخونم. درسم رو خونده بودم ولی ولی ولی، لعنتی سر امتحان یادم نمیومد... انگار نه انگار... نشستم کلی به برگه نگاه کردم. به 15 نمره رسوندم و گفتم به درک... برگه رو دادم....خدایا امتحانات رو از زمین محو کن.... ...

    ادامه مطلب
  • نا امیدی

  • نیلوبلاگ

    - دیگه این چیزا از سن من گذشته. + ینی چی از من گذشته ؟ مگه تو چند سالته؟ هنوز 19 سالته... - من فقط 19 ساله که به دنیا اومدم، به اندازه یه دختر بچه 9 ساله تجربه دارم و به اندازه یه زن 90 ساله ناامیدی......

    ادامه مطلب