یک مشت رنگ صورتی

متن مرتبط با «زندگینامه تازه مسلمان ها» در سایت یک مشت رنگ صورتی نوشته شده است

روایت تازه از هیسسس!

  • نیلوبلاگ

    در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «هیسسس!» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. نمیتونم هیچ جایی بگمنمیدونم چراولی حرف تو گلوم میخشکهفرصتش که پیش میاد بگم استرس میگیرم، از عکس العملا میترسم، از حرفا میترسم، حتی از اینکه یه مشکلی پیش بیاد و نشه و خودمو سرزنش کنم که چون گفتم نشد هم میترسمخیلی وقته نمیتونم با کسی حرف بزنمخی...

    ادامه مطلب
  • انگار واقعا فقط بهر تماشای جهان آمده ایم در کانون توجه

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، هر آنچه باید درباره «انگار واقعا فقط بهر تماشای جهان آمده ایم» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. نمیدونم چرا ولی حوصله هیچ چیز رو ندارم.همه راه ها بن بست و همه مسیرها خسته کنندست.هیچ چیز لذت بخش نیست. و همه چیز فقط هست تا آزار دهنده باشه.وقتی می‌خوام بنویسم، نمیدونم چی بنویسم و وقتی میدونم چی میخوام بنویسم ح...

    ادامه مطلب
  • روایت تازه از Doesn't matter how many times you told yourself you don't need anyone

  • نیلوبلاگ

    در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «Doesn't matter how many times you told yourself you don't need anyone» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. I feel like I've lost all my friends. Nobody's here to comfort me. And tells me that I wouldn't be any less for them, doesn't matter what happens. ...

    ادامه مطلب
  • ولی افتاد مشکلها

  • نیلوبلاگ

    داشتم به این فکر میکردم شاید همه چیز رو خودمون رو انتخاب کردیم، مثلا وقتی قرار بود معلوم بشه کجا به دنیا بیایم بهمون گفتن: تو چند تا انتخاب داری، اینکه یه ادم شاد تو برزیل باشی، یا یه معلم تو آلمان یا...

    ادامه مطلب
  • نگهبان تنهایی!!!

  • نیلوبلاگ

    من دارم از تنهاییم محافظت میکنمینی هر کاری که میکنم، دور شدن از ادما، قایم شدن ازشون، همش بخاطر اینه که احساس میکنم تنهاییم تو خطرهولی تا کی میتونم اینجوری ادامه بدم؟ تا وقتی همه کسایی که همسن من هستن...

    ادامه مطلب
  • از دست دادنی ها...

  • نیلوبلاگ

    توییتر الان شبیه چند سال قبل بلاگفاست کلی دوست پیدا میکنی که اگه یه روز برن هیچ ردی از خودشون نمی ذارن. و چقدر از این دوست ها از دست دادیم... یکی از دوست داشتنی تر ها، گل گیسو بود، دانشجوی روانشناسی، که هنوز دلم براش تنگ میشه......

    ادامه مطلب
  • راه خوب و بد رو تنها رفتیم و تنها میمونیم...

  • نیلوبلاگ

    ما که فراموش نمیکنیم ما که آدما رو دور نمیندازیم، ما که دلمون یه خونه متروکس، ما که میخوایم وقتی زنده ایم باشیم و وقتی مردیم فراموش بشیم که مبادا کسی با یاد ما آزرده خاطر بشه، ما دلمون تنگ میشه، خیلی هم تنگ میشه، اونقدر که دیگه کنترل دلمون دست خودمون نیست. کنترل اشکامون دست خودمون نیست. مایی که تنها تو یه گوشه افتادیم و انگار نه انگار وجود داریم....

    ادامه مطلب
  • این طرح های لعنتی

  • نیلوبلاگ

    واقعا به نظرم زمانی که روی طرح ها میذارم، پرت ترین، حروم شده ترین و از دست رفته ترین زمانهاست.  خدایا کمک... ...

    ادامه مطلب
  • یه حسی تو مایه های غروب جمعه...

  • نیلوبلاگ

    انگار یکی یه گوشه دنیا باید باشه، یکی که باهاش بشه راحت حرف زد. بشه بی ترس حرف زد.... یکی که وقتی میگه داشتی شوخی میکردی؟ بگم نه... نه اینکه بگم آره ، فقط برا اینکه از دستش ندم... کاش میشد حرف دل رو به زبون آورد.... ...

    ادامه مطلب
  • امتحانات، این عذاب های الیم...

  • نیلوبلاگ

    اولین امتحان، دانش خانواده و جمعیت، درسی که تو دبیرستان تو دو فصل کل کتاب رو خوندی بودیم، اونم در شرایطی که تقریبا کل کتاب رو باید میخوندم. و همه میگفتن آسونه و بیست میشی. واقعا دیگه نمیتونم بخونم. درسم رو خونده بودم ولی ولی ولی، لعنتی سر امتحان یادم نمیومد... انگار نه انگار... نشستم کلی به برگه نگاه کردم. به 15 نمره رسوندم و گفتم به درک... برگه رو دادم....خدایا امتحانات رو از زمین محو کن.... ...

    ادامه مطلب
  • بهار

  • نیلوبلاگ

    بهار فصلی که هواش خواب می طلبه و نباید با خوابیدن به قشنگیای این فصل خیانت کرد...امروز بودی اقاقیا رو حس کردم. زیر سقف نمونید، به خودتون خیانت نکنید... ...

    ادامه مطلب
  • حرف های نگفته ای دارم...

  • نیلوبلاگ

    نوشتن نامه شاید یکی از قشنگ ترین راه های برقراری ارتباط باشه، بعضی وقتا به جای پیام فرستادن نامه بنویسید... یه موقع هایی حرف زدن سخته، پی ام نباشه که سریع بفرستی و وقتی رفت، رفت. نامه که باشه تا آخرین لحظه که بهش برسونی فکر میکنی که این نامه رو بهش بدی یا نه؟ یه وقتهایی این دوراهی خوبه... حداقل به امتحانش می ارزه موفق باشید...

    ادامه مطلب
  • زندگی تازه

  • نیلوبلاگ

    گاهی اوقات بعضی نقص ها و خرابی ها چندان هم بد نیست. مثل خراب بودن تلویزیون خوابگاه که باعث شده من از اتاقمون بیام اتاق تلویزیون ساکن بشم. این اتفاق تجربه تازه و خوبی رو داره بهم میده و افطار و سحر رو برام مثل ناهار و شام های قبل از رمضان دیگه تنها نیستم. خوشحالم که دوستای خوبی دارم... خداروشکر رمضونتون با یکم تاخیر مبارک.....

    ادامه مطلب