داشتم به این فکر میکردم شاید همه چیز رو خودمون رو انتخاب کردیم، مثلا وقتی قرار بود معلوم بشه کجا به دنیا بیایم بهمون گفتن: تو چند تا انتخاب داری، اینکه یه ادم شاد تو برزیل باشی، یا یه معلم تو آلمان یا یه مدل زیبا تو روسیه یا یه نابغه تو ژاپن، یا هم تو ایران متولد بشی و هر روز یه چالش جدید پیش روت باشه.
شاید اون روز با خودمون فکر کردیم که چقدر جالب و ارزشمند میتونه باشه که هر روز یه چالش داشته باشی و هرگز نپرسیدیم این چالش ها چی هستن، شاید هم پرسیدیم و برامون اهمیت نداشت. نمیدونستیم با هر کدوم ازین چالش ها چقدر استرس و فشار باید تحمل کنیم، حتی فکرش هم نمیکردیم شاید از پسش برنیایم.
انتخاب کردیم ایرانی باشیم.
شاید هم بهمون گفتن تو همه این انتخاب ها رو داری و کسی که تو قراره عاشقش بشی انتخاب کرده ایران باشه. ماهم بدون هیچ فکری پا جای پای عشق گذاشتیم. حتی نمیدونستیم خیلی از چالش ها رو باید تنهایی بگذرونیم، نمیدونستیم باید این ترس ها و نگرانی ها رو تنهایی تحمل کنیم. حتی فکرشو بکن، بعد از مرگ از خدا بپرسیم پس چی شد؟ کجا بود عشق زندگیمون که بخاطرش همه اون چالش ها رو با اضطراب هاش تحمل کردیم؟ یه لبخند بهمون بزنه و بگه: مهاجرت کرد:)
برچسب:
نویسنده: امیر فدایی