یک مشت رنگ صورتی

متن مرتبط با «تا جايي كه پايم توان دارد» در سایت یک مشت رنگ صورتی نوشته شده است

روایت تازه از هیسسس!

  • نیلوبلاگ

    در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «هیسسس!» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. نمیتونم هیچ جایی بگمنمیدونم چراولی حرف تو گلوم میخشکهفرصتش که پیش میاد بگم استرس میگیرم، از عکس العملا میترسم، از حرفا میترسم، حتی از اینکه یه مشکلی پیش بیاد و نشه و خودمو سرزنش کنم که چون گفتم نشد هم میترسمخیلی وقته نمیتونم با کسی حرف بزنمخی...

    ادامه مطلب
  • روایت تازه از Doesn't matter how many times you told yourself you don't need anyone

  • نیلوبلاگ

    در ادامه این مطلب، مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده درباره «Doesn't matter how many times you told yourself you don't need anyone» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. I feel like I've lost all my friends. Nobody's here to comfort me. And tells me that I wouldn't be any less for them, doesn't matter what happens. ...

    ادامه مطلب
  • گاهی وقتا درک کردن یسری ادما سخت میشه، مگه نه؟

  • نیلوبلاگ

    امروز بعد از ظهر یه اتفاق خاص افتاد.مامان داشت با داداشم حرف میزد درباره مشغله ذهنی و این چیزا و گفتم پس من که فیلم نگاه میکنم تا یکم تو ارامش باشم نباید بخاطرش سرزنش بشم. جوابی که گرفتم قابلیت ایجاد ...

    ادامه مطلب
  • ولی افتاد مشکلها

  • نیلوبلاگ

    داشتم به این فکر میکردم شاید همه چیز رو خودمون رو انتخاب کردیم، مثلا وقتی قرار بود معلوم بشه کجا به دنیا بیایم بهمون گفتن: تو چند تا انتخاب داری، اینکه یه ادم شاد تو برزیل باشی، یا یه معلم تو آلمان یا...

    ادامه مطلب
  • داستان دوری

  • نیلوبلاگ

    روزی که اکانت توییترم رو راه انداختم گفتم حرفای کوتاه رو اونجا میزنم، حرفای بلند رو میارم اینجا. ولی به جای اینکه حرفهام دسته بشه، کوتاه شد، اینقدر کوتاه همش همونجا گفته بشه و چیزی برا وبلاگ نمونهولی میام اینجا، چون اونجا چند نفر منو میشناسن، میام اینجاچون اونجا تا الان خیلی زیاد روضه خوندم و دیگه بعضی وقتا خودم خجالت میکشم. میام، اینجا خونه قدیمی منه، دیر به دیر، ولی یادم نمیره اینجا رو...

    ادامه مطلب
  • من در آستانه بیست و یک سالگی

  • نیلوبلاگ

    کی بود میگفت تنها بودن احساسات یه دختر رو خشک میکنه؟ من تنها بودم. تنها میرفتم بیرون. تنها میرفتم سینما. تنها بودم و به آدما لبخند می زدم.&...

    ادامه مطلب
  • زندگی تازه

  • نیلوبلاگ

    گاهی اوقات بعضی نقص ها و خرابی ها چندان هم بد نیست. مثل خراب بودن تلویزیون خوابگاه که باعث شده من از اتاقمون بیام اتاق تلویزیون ساکن بشم. این اتفاق تجربه تازه و خوبی رو داره بهم میده و افطار و سحر رو برام مثل ناهار و شام های قبل از رمضان دیگه تنها نیستم. خوشحالم که دوستای خوبی دارم... خداروشکر رمضونتون با یکم تاخیر مبارک.....

    ادامه مطلب
  • تا جایی که بتونم این خواهش رو میذارم

  • نیلوبلاگ

    میدونم با گفتن و خواهش من شاید تغییرات خیلی کمی حاصل بشه، یا اصلا فایده ای نداشته باشه، ولی وظیفه خودم دونستم که دوباره خواهش کنم : لطفا مودب باشیم....

    ادامه مطلب