نمیتونم هیچ جایی بگم
نمیدونم چرا
ولی حرف تو گلوم میخشکه
فرصتش که پیش میاد بگم استرس میگیرم، از عکس العملا میترسم، از حرفا میترسم، حتی از اینکه یه مشکلی پیش بیاد و نشه و خودمو سرزنش کنم که چون گفتم نشد هم میترسم
خیلی وقته نمیتونم با کسی حرف بزنم
خیلی وقتا همه چیز، همه چیزایی که آزارم میدن فقط تو دلم میمونن. چیزی که از زبونم خارج میشه یا دستام مینویسن فقط یکسری کلمات مبهمن. چیزایی که تقریبا هیچکس ازشون سر در نمیاره.
تنها کسایی که بهشون حرفمو میگم خانوادمن، که اونا هم نمیفهمن چی میگم.
مبهم مینویسم شاید یک روزی یک نفر بپرسه. شاید یک روزی یک نفر مجبورم کنه بتونم حرف بزنم.
ولی واقعا حرف زدن فایده ای هم داره؟
گاهی فکر میکنم تنهایی مطلق تنها راه چاره میتونه باشه. حرف زدن برای خودم بدون سانسور کردن خودم!
برچسب:
نویسنده: امیر فدایی