من تو دانشگاه تحقیر شدم، کوچیک شدم، حقم خورده شد، ولی باز هم دانشگاه رو دوست دارم. نه به خاطر اینکه برای من شرایط ویژه ای به وجود آورده باشه یا منو به درجه خاصی رسونده باشه. نه! من دانشگاه رو بخاطر خودش دوست دارم. فارغ از اینکه من اینجا چیکار میکنم و چقدر جایگاهم بیرون از محدوده خود دانشگاه رو تحت تاثیر قرار میده. فارغ از هر چیزی که فکرشو بکنید. من دانشگاه رو دوست دارم فقط و فقط بخاطر خودش.
من اینجا با خودخواه ترین و مغرورترین و حتی گاهی بیشعورترین آدمهایی که تا به حال دیدم آشنا شدم. من خود باوری خودمو از دست دادم. حتی خیلی توانایی هایی که قبلا داشتم هم از دست دادم. و هیچکس نمیدونه واقعا چرا دیگه نمیخوام ادامه تحصیل بدم.
من میخوام از این دانشگاه فرار کنم. با اینکه خیلی خیلی دوسش دارم. ولی یه چیز خیلی مهمی ازش یاد گرفتم. فهمیدم نمیخوام با کسی باشم که دوسش دارم، کسی که برای خودش دوسش دارم. میخوام برای همه عمرم با کسی باشم که منو قبول داشته باشه، کسی که منو تا اوج ببره. یا نه! بهتر بگم. کمکم کنه تا اوج برم. اونجا که هیچ بنی بشری نگه تو دیگه چی میگی؟
برچسب:
نویسنده: امیر فدایی