خرید بک لینک
اون زمانی که دوست داشتم یکی تو زندگیم باشه و تنهاییهام رو باهاش تقسیم کنم کسی نبود. الان دارم از همه فرار میکنم. از همه آدمایی که میان تو زندگیم که بمونن. یه جوری باهاشون مقابله میکنم که بدونن زندگی من جایی برای موندن نداره.

اولین کسی که اومد تو زندگیم و دو روزه نذاشت بره. ادامه داد. اینقدر موند تا دیگه دیر جواب دادناش اذیتم نمیکنه. دیگه بی خیالیاش اذیتم نمیکنه. نمیتونه بهم بگه از زندگیم برو بیرون. همونقدر که من نمیتونم. برا اینکه راحت باشه برا بیرون کردن من از زندگیش بهش گفتم هر وقت خسته شدی از رابطه با من ده تا اهنگ برام بفرست. خودم میفهمم و رابطه رو قطع میکنم. ولی انگار برا این هم دلش نمیاد. عیب نداره. رفیقمه:))) هر چی باشه.

هنوز هم دنیاشون رو کامل درک نمیکنم. ولی حداقل الان اونقدر دنیای دور و نا آشنایی ندارن برام.

برا سن من شاید عجیب باشه این موضوع که این آدم اولین پسری بود که بیشتر از بیست دقیقه باهاش حرف زدم. ولی حداقل خوشحالم در حالی اومد که تکلیفم با خودم روشن بود. :)))))

برچسب: نویسنده: امیر فدایی تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 2:46

صفحه بندی