اولین کسی که اومد تو زندگیم و دو روزه نذاشت بره. ادامه داد. اینقدر موند تا دیگه دیر جواب دادناش اذیتم نمیکنه. دیگه بی خیالیاش اذیتم نمیکنه. نمیتونه بهم بگه از زندگیم برو بیرون. همونقدر که من نمیتونم. برا اینکه راحت باشه برا بیرون کردن من از زندگیش بهش گفتم هر وقت خسته شدی از رابطه با من ده تا اهنگ برام بفرست. خودم میفهمم و رابطه رو قطع میکنم. ولی انگار برا این هم دلش نمیاد. عیب نداره. رفیقمه:))) هر چی باشه.
هنوز هم دنیاشون رو کامل درک نمیکنم. ولی حداقل الان اونقدر دنیای دور و نا آشنایی ندارن برام.
برا سن من شاید عجیب باشه این موضوع که این آدم اولین پسری بود که بیشتر از بیست دقیقه باهاش حرف زدم. ولی حداقل خوشحالم در حالی اومد که تکلیفم با خودم روشن بود. :)))))
برچسب:
نویسنده: امیر فدایی