داری زندگیتو میکنی، درستو میخونی ، یهو به خودت میای و میبینی ای دل غافل! بیست سالم شده و دیگه روم نمیشه از بابام پول بگیرم، بیست سالم شده و هیچ کاری بلد نیستم که بتونم ازش پول دربیارم، هیچی از خودم ندارم. وام دانشجویی میگیری که حداقل یه ماه بتونی خرج کارای لازم عقب افتاده که روت نمیشه از بابات بخوای رو بدی، اونم نگاه میکنی و میبینی اینقدر کم هست که نتونی هیچ کاری بکنی. یهو یه نگاه به درسات میکنی و میبینی ای وااای از اینم که نمیشه پول دراورد... یهو میری تو خودت و تو اعماق ذهنت یه دختر سی ساله رو میبینی که هنوز داره از باباش پول میگیره...
میرم تو خودم و به این فکر میکنم واقعا تا کی میتونم اینجوری ادامه بدم؟
برچسب:
نویسنده: امیر فدایی
تاريخ: يکشنبه
28 آبان
1396 ساعت: 1:26