تنها برخوردی که با این کراش محترم داشتم این بود که یه بار غیر ارادی به من برخورد کرد و افتادم زمین. من سرش داد میزدم و اون عذرخواهی میکرد...
یکی دیگه از پسرامون یه مقدار اهل خودنمایی بود... کاملا برعکس کراش گرامی... پر سر و صدا و پر جنب و جوش و خیلی وقتا فکر میکردم علاقه زیادی به جلب توجه دخترا داره...
این دو نفر از پررنگ ترین خاطرات دوران طفولیت بنده هستند. خیلی دوست داشتم بدونم الان کجان و چی کار میکنن.
مخصوصا نفر اول
التماس دعا...
برچسب:
نویسنده: امیر فدایی