
خواب دیدم دوستم ازدواج کردهتو جشنش من شاد نبودممثل همیشهاز برنامه ها عقب بودمکسی بهم گوش نمیدادکسی باهام حرف نمیزدتنهای تنهاو من خسته و غمگین و خیره به شاخه گل هایی که تو دستمهو فرصتی که برای تبریک پیش نمیاد......
ادامه مطلب
بعضی وقتها فکر میکنم دیگه ممکن نیست تو کاری بهترین باشم، یا حتی در حد قابل قبولی خوب باشم. احساس بی عرضه بودن بدجوری تو وجودم رخنه کرده. برای این حس لعنتی همین بس که از راهنمایی به بعد عالی نبودم. خوب بودم. تو دبیرستان متوسط و دانشگاه ضعیف. انگار یه سیر نزولی داشتم از یه آدم مفید و زرنگ به یه آدم خنگ و بی فایده. یکی که شاید بهتر باشه تو حاشیه زندگی بقیه سگ دو بزنه تا اینکه تو متن زندگی خو...
ادامه مطلب
بعضی وقتها فکر میکنم دیگه ممکن نیست تو کاری بهترین باشم، یا حتی در حد قابل قبولی خوب باشم. احساس بی عرضه بودن بدجوری تو وجودم رخنه کرده. برای این حس لعنتی همین بس که از راهنمایی به بعد عالی نبودم. خوب بودم. تو دبیرستان متوسط و دانشگاه ضعیف.انگار یه سیر نزولی داشتم از یه آدم مفید و زرنگ به یه آدم خنگ و بی فایده. یکی که شاید بهتر باشه تو حاشیه زندگی بقیه سگ دو بزنه تا اینکه تو متن زندگی خودش بدرخشه. چون عرضه درخشیدن نداره. برای فهمیدن اینکه نسبت به من کجای کارید، اگه میتونید یه ماشین رو درست برونید از من خیلی جلوترید... خیلی... ...
ادامه مطلب